سریع اماده شدم رفتم ...با سلی منتظر اخرین هم سفرمون بودیم و با خودمون میگفتیم حالا حالا ها نمیات ...حرفمون تموم نشده بود که یه نازی خوابالوده جلو مون ظاهر شد
و سفر دریایی شروع شد ....خیلی خوش گذشت این سفر نصف روزه ... کلی خندیدم و خرید های خوبی هم کردیم .سلی هم بعنوان مسئولمان انتخاب شد گه این مسئولیتش هم کلی اسباب خندیدنمان شد .. ساعت یازده و نیم هم رسیدیم خونه هامون... نفهمیدم چطور خوابم برد ....
برچسب:
نویسنده: آیلین صادقی