-
تاریخ: 1404/9/24 ساعت: 15:31
به به چه هوایی داریم ما ..باران باران + نوشته شده در سی ام بهمن ۱۳۹۵ ساعت 10:10 توسط mis me |
روزهای امتحان
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 15:10
همه اش به این فک میکنم این روزها تمام میشوند یا نه ...انگار پایانی ندارن ...با اینکه اینهمه در این جهان بوده ام و رفتن روزها را دیده ام باز هم به رفتنشان امیدوار نیستم....کلا من ادم خیلی امیدوار و راحتگیری نیستم ... چقد سخت میگذرد این روزها ...من سر نخ زندگی ام را گم کرده ام ....کاش میشد از امروز بخ...
پایان ترم
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 15:10
پایان ترم دیروز یا شایدم یک روز قبل از دیروز اولین باران سال را داشتیم و من از قشم نظاره گر این رحمت الهی بودیم و ابن ترم هم تمام شد + [ تاریخ ] پنجم بهمن ۱۳۹۵ [ ساعت ] 8:53[ نویسنده] mis me |
یه روز دیگه
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 15:10
دیشب که کنسرت رضا صادقی تمام شد با سلی بعد از خرید پیتزا و کیک تولد رفتیم خونه مای سیستر ... و یه جشن تولد ساده در حد خوردن پیتزا و کیک با فوت کردن شمع برپا کردیم به اتفاق دختر دایی های عزیزم....در ضمن هوای شهر هم خیلی سرد شده ، سرد ان روزهای کودکیمان
قرعه کشی
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 15:10
اولین بار در یک قرعه کشی برنده شدم نه تنها من که سلی هم ...دیشب در طی مراسمی که برگزار شد و خیییللللییی هم خوب بود میز ما (هر سه نفر) برنده شدیم ...
باران
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 15:10
بعد از اینکه آماده شدیم با سلی رفتیم همایش زنان موفق که خیلی هم راضی کننده بود..و از اونجایی که ما خیلی عاشق خوردنی هستیم رفتیم کافه که تعطیل بود (ساعت هفت و ربع باز می شد ) بجاش رفتیم کبابی بعدش رفتیم کافه نازی هم زنگ زد که بیاین پیش من ما هم رفتیم شب هم سه تایی رفتیم باقلوا استانبول ...و هوا همچنا...
بهار
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 15:10
بهار شانزده روز از بهار گذشته . امروز جلسه تودیع و معرفه مدیران ه ....ساعت دوازده هم باید برم سمت جزیره ....مث همیشه حس رفتن ندارم ...الان هم صدای فین فین کردن همکارم روی اعصابمه ...شاید روزی به این عصبانیتم بخندم ... + [ تاریخ ] هفدهم فروردین ۱۳۹۶ [ ساعت ] 8:16[ نویسنده] mis me |
اردی بهشت
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 15:10
بهار به بهشتش رسیده است .
اخرین امتحان
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 15:10
دیروز اخرین امتحانم رو دادم و اخرین تندرو این ترمم رو هم سوار شدم و برگشتم ...دریا هم مث همیشه زیبا و تماشایی ....الان دلم کلمپه میخوات حیف که این .... باقوانین مسخره ست رفتن به بیرون رو برامون سخت کرده .
سفر سه نفره
-
تاریخ: 1396/9/22 ساعت: 15:10
صبح که شد پشیمون شدم و به بقیه پیام دادم بخوابیم هر وقت بیدار شدیم حرکت میکنیم ...نازی قبول کرد اما سلی گفت وای نه من بیدار شدم و تقریبا اماده ام... تا نیم ساعت دیگه میبینمتون سریع اماده شدم رفتم ...با سلی منتظر اخرین هم سفرمون بودیم و با خودمون میگفتیم حالا حالا ها نمیات ...حرفمون تموم نشده بود که ...
روزهای امتحان
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
همه اش به این فک میکنم این روزها تمام میشوند یا نه ...انگار پایانی ندارن ...با اینکه اینهمه در این جهان بوده ام و رفتن روزها را دیده ام باز هم به رفتنشان امیدوار نیستم....کلا من ادم خیلی امیدوار و راحتگیری نیستم ... چقد سخت میگذرد این روزها ...من سر نخ زندگی ام را گم کرده ام ....کاش میشد از امروز بخ...
پایان ترم
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
پایان ترم دیروز یا شایدم یک روز قبل از دیروز اولین باران سال را داشتیم و من از قشم نظاره گر این رحمت الهی بودیم و ابن ترم هم تمام شد + [ تاریخ ] پنجم بهمن ۱۳۹۵ [ ساعت ] 8:53[ نویسنده] mis me |
یه روز دیگه
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
دیشب که کنسرت رضا صادقی تمام شد با سلی بعد از خرید پیتزا و کیک تولد رفتیم خونه مای سیستر ... و یه جشن تولد ساده در حد خوردن پیتزا و کیک با فوت کردن شمع برپا کردیم به اتفاق دختر دایی های عزیزم....در ضمن هوای شهر هم خیلی سرد شده ، سرد ان روزهای کودکیمان
قرعه کشی
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
اولین بار در یک قرعه کشی برنده شدم نه تنها من که سلی هم ...دیشب در طی مراسمی که برگزار شد و خیییللللییی هم خوب بود میز ما (هر سه نفر) برنده شدیم ...
باران
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
بعد از اینکه آماده شدیم با سلی رفتیم همایش زنان موفق که خیلی هم راضی کننده بود..و از اونجایی که ما خیلی عاشق خوردنی هستیم رفتیم کافه که تعطیل بود (ساعت هفت و ربع باز می شد ) بجاش رفتیم کبابی بعدش رفتیم کافه نازی هم زنگ زد که بیاین پیش من ما هم رفتیم شب هم سه تایی رفتیم باقلوا استانبول ...و هوا همچنا...
بهار
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
شانزده روز از بهار گذشته . امروز جلسه تودیع و معرفه مدیران ه ....ساعت دوازده هم باید برم سمت جزیره ....مث همیشه حس رفتن ندارم ...الان هم صدای فین فین کردن همکارم روی اعصابمه ...شاید روزی به این عصبانیتم بخندم ... + [ تاریخ ] هفدهم فروردین ۱۳۹۶ [ ساعت ] 8:16[ نویسنده] mis me |
اردی بهشت
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
در سالهایی که جوانتر و به ناچار اسیب پذیرتر بودم، پدرم پندی به من داد که تا امروز در ذهن خود مزه مزه می کنم .وی گفت:هر وقت خواستی عیب کسی رو بگیری،یادت باشه که تو این دنیا همه ی مردم مزایای تورو نداشتن.گتسبی بزرگمن آدم قوی هستم اما گهگاهی دلم می خواهد کسی دستم را بگیرد و بگوید همه چیز درست می شود .....
اخرین امتحان
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
دیروز اخرین امتحانم رو دادم و اخرین تندرو این ترمم رو هم سوار شدم و برگشتم ...دریا هم مث همیشه زیبا و تماشایی ....الان دلم کلمپه میخوات حیف که این .... باقوانین مسخره ست رفتن به بیرون رو برامون سخت کرده .
سفر سه نفره
-
تاریخ: 1396/5/27 ساعت: 13:21
صبح که شد پشیمون شدم و به بقیه پیام دادم بخوابیم هر وقت بیدار شدیم حرکت میکنیم ...نازی قبول کرد اما سلی گفت وای نه من بیدار شدم و تقریبا اماده ام... تا نیم ساعت دیگه میبینمتون سریع اماده شدم رفتم ...با سلی منتظر اخرین هم سفرمون بودیم و با خودمون میگفتیم حالا حالا ها نمیات ...حرفمون تموم نشده بود که ...
....
-
تاریخ: 1395/8/19 ساعت: 2:24
کشف دیگر من سعی نکنم جایگاه ادمها را تغییر دهم ...تغیر جایگاه ادمها از منزلت خودت میکاهد بگذار ادمها در جای خودشان بمانن .... اگر قرار بود جای دیگری باشن می بودن دیگر ...به من چه ..دخالت کردن در قرارگاه ادمها...سعی کنم خودم باشم بدون توجه به دیگران بی ارزش