خرید بک لینک

همه اش به این فک میکنم این روزها تمام میشوند یا نه ...انگار پایانی ندارن ...با اینکه اینهمه در این جهان بوده ام و رفتن روزها را دیده ام باز هم به رفتنشان امیدوار نیستم....کلا من ادم خیلی امیدوار و راحتگیری نیستم ...

چقد سخت میگذرد این روزها ...من سر نخ زندگی ام را گم کرده ام ....کاش میشد از امروز بخواهم و بتوانم پیدا شوند و درست پیش روند..

دیشب بحث عیدی بود و مادر خود ج.ش من به شمارش مبلغ عیدی می پرداخت و سه بار هم بلند گفت سلی صد تومن ووو این شروع دعوا بود.... من هم گفتم کسی عیدی میده که بچه بار داشته باشه و خاله اسی هم تایید کرد من نمیدانم مادر من یعنی جز این چیزها به چه فکر میکند چرا اینقد نگران عیدی دادن است ...کاش همه دردهای دنیا مبلغ عیدی بود .....کاش میدانست محبت تنها با پول بوجود نمیاید...وقتی مریضی در بیمارستان باشد و رفتن به عیادتش در بیمارستان محبت می اورد و اینگه از شادی دیگران بی تاب نشوی محبت می اورد ، اینکه همه چیز را برای خودت تنها نخواهی نمحبت ایجاد میکند ،ووو اینهاست که محبت می اورد نه پول تنها

برچسب: نویسنده: آیلین صادقی تاريخ: چهارشنبه 22 آذر 1396 ساعت: 15:10

صفحه بندی