برچسب:
نویسنده: آیلین صادقی
برچسب:
نویسنده: آیلین صادقی
پایان ترم
دیروز یا شایدم یک روز قبل از دیروز اولین باران سال را داشتیم و من از قشم نظاره گر این رحمت الهی بودیم و ابن ترم هم تمام شد
+ [ تاریخ ] پنجم بهمن ۱۳۹۵ [ ساعت ] 8:53[ نویسنده] mis me |
برچسب:
نویسنده: آیلین صادقی

دیشب که کنسرت رضا صادقی تمام شد با سلی بعد از خرید پیتزا و کیک تولد رفتیم خونه مای سیستر ... و یه جشن تولد ساده در حد خوردن پیتزا و کیک با فوت کردن شمع برپا کردیم به اتفاق دختر دایی های عزیزم....در ضمن هوای شهر هم خیلی سرد شده ، سرد ان روزهای کودکیمان 
برچسب:
نویسنده: آیلین صادقی
اولین بار در یک قرعه کشی برنده شدم نه تنها من که سلی هم ...دیشب در طی مراسمی که برگزار شد و خیییللللییی هم خوب بود میز ما (هر سه نفر) برنده شدیم ...
برچسب:
نویسنده: آیلین صادقی

بعد از اینکه آماده شدیم با سلی رفتیم همایش زنان موفق که خیلی هم راضی کننده بود..و از اونجایی که ما خیلی عاشق خوردنی هستیم رفتیم کافه که تعطیل بود (ساعت هفت و ربع باز می شد ) بجاش رفتیم کبابی بعدش رفتیم کافه
نازی هم زنگ زد که بیاین پیش من ما هم رفتیم شب هم سه تایی رفتیم باقلوا استانبول ...و هوا همچنان بارانی و زیبا بود ..
برچسب:
نویسنده: آیلین صادقی
بهار
شانزده روز از بهار گذشته . امروز جلسه تودیع و معرفه مدیران ه ....ساعت دوازده هم باید برم سمت جزیره ....مث همیشه حس رفتن ندارم ...الان هم صدای فین فین کردن همکارم روی اعصابمه ...شاید روزی به این عصبانیتم بخندم ...
+ [ تاریخ ] هفدهم فروردین ۱۳۹۶ [ ساعت ] 8:16[ نویسنده] mis me |
برچسب:
نویسنده: آیلین صادقی

برچسب:
نویسنده: آیلین صادقی
دیروز اخرین امتحانم رو دادم و اخرین تندرو این ترمم رو هم سوار شدم و برگشتم ...دریا هم مث همیشه زیبا و تماشایی ....الان دلم کلمپه میخوات حیف که این .... باقوانین مسخره ست رفتن به بیرون رو برامون سخت کرده .
برچسب:
نویسنده: آیلین صادقی
صبح که شد پشیمون شدم و به بقیه پیام دادم بخوابیم هر وقت بیدار شدیم حرکت میکنیم ...نازی قبول کرد اما سلی گفت وای نه من بیدار شدم و تقریبا اماده ام... تا نیم ساعت دیگه میبینمتون سریع اماده شدم رفتم ...با سلی منتظر اخرین هم سفرمون بودیم و با خودمون میگفتیم حالا حالا ها نمیات ...حرفمون تموم نشده بود که یه نازی خوابالوده جلو مون ظاهر شد و سفر دریایی شروع شد ....خیلی خوش گذشت این سفر نصف روزه ... کلی خندیدم و خرید های خوبی هم کردیم .سلی هم بعنوان مسئولمان انتخاب شد گه این مسئولیتش هم کلی اسباب خندیدنمان شد .. ساعت یازده و نیم هم رسیدیم خونه هامون... نفهمیدم چطور خوابم برد ....
برچسب:
نویسنده: آیلین صادقی

دیشب که کنسرت رضا صادقی تمام شد با سلی بعد از خرید پیتزا و کیک تولد رفتیم خونه مای سیستر ... و یه جشن تولد ساده در حد خوردن پیتزا و کیک با فوت کردن شمع برپا کردیم به اتفاق دختر دایی های عزیزم....در ضمن هوای شهر هم خیلی سرد شده ، سرد ان روزهای کودکیمان 

بعد از اینکه آماده شدیم با سلی رفتیم همایش زنان موفق که خیلی هم راضی کننده بود..و از اونجایی که ما خیلی عاشق خوردنی هستیم رفتیم کافه که تعطیل بود (ساعت هفت و ربع باز می شد ) بجاش رفتیم کبابی بعدش رفتیم کافه
نازی هم زنگ زد که بیاین پیش من ما هم رفتیم شب هم سه تایی رفتیم باقلوا استانبول ...و هوا همچنان بارانی و زیبا بود ..
برچسب: باران,
نویسنده: آیلین صادقی