دریا
-
تاریخ: 1395/8/4 ساعت: 17:25
عین رویا بود ...مث یه خواب بود...صبخ زود سوار شناور شدن ...و دیدن دریا ....وای اصلا نمیتونم توصیفش کن ....زیبا و زیبایی...
پایان زعفرانی
-
تاریخ: 1395/7/29 ساعت: 11:07
جلسه هشتم کلاس زبان از ترم جدید رو هم رفتیم و مث همیشه عالی بود ....بعد از اینکه برگه ای به نازی دادم و یه نیم ساعتی اونجا بودم ...پیاده تا خونه رفتم.....دوباره اماده شدم رفتم خیابان دانشگاه هم برای کتاب و هم دارو که بعد از دو ساعت گشتن هیچ کدوم گیرم نیومد و بعد ش با بستنی رعفرانی پر پسته برگشتم خون...
روزمرگی
-
تاریخ: 1395/7/28 ساعت: 19:18
دیروز با پیام استاد حالمون گرفته شد کلاس تشکیل نمی شه .... بعد از خوردن فلافل های نذری امام حسین با سلی رفتیم پارک ...من در حال پیاده رویی و سلی در حال تماشای مناظر یه یک ساعتی اونجا بودیم و بعدش رفتیم خونه ..من یه دوشی گرفتم و اماده شدیم رفتیم اموزشگاه ...بعد از اینکه همه هنرجو ها رفتن سه تایی رفتی...
کشف جدید
-
تاریخ: 1395/7/23 ساعت: 13:48
کشف جدید من ، من در عالم تنهاترم ....کی میشود از تنهایی بیرون بیایم .
دریای ارام
-
تاریخ: 1395/7/17 ساعت: 21:28
به هر سختی که بود بیدار شدم و اماده رفتن به جزیره ....ماشین رو تو اسکله گذاشتم و سوار شناور به سوی قشم ...دیدن دریا آرام از روی عرشه شناور، بسیار زیبا و فرا رویایی بود ....بعد از رسیدن سوار تاکسی به سوی دانشگاه ....بعد از کلاس اول (زبان انگلیسی تخصص) صبحانه ام را در بوفه خوردم (طبق تجربه ای که از غذ...
...
-
تاریخ: 1395/7/15 ساعت: 2:43
من همانم که بودم ....مگه میشه زود واکنش نشان نداد ....من که هنوز نتونستم ...چطوریه که خیلی میتونن اونی که نیستن رو نشون بدن
شروع تغییر
-
تاریخ: 1395/7/8 ساعت: 9:35
بخش هایی در وجود من است که نیاز به تغیر دارد ...البته که تغیر سخت است ولی باید همه تلاشم را انجام بدم تا بتوانم رفع کنم مهمترین ان هم بد اخلاق بودن و واکنش سریع نشان دان است ....تمام مغز مرا خشم فرا گرفته است و از همه شاکی ام ....از امروز باید بی خیال همه شوم وو خود خودم باشم ... و درباره خواسته های...
شروع مهر
-
تاریخ: 1395/7/4 ساعت: 7:48
دیروز جلسه اول ترم جدید زبان انگلیسی بود مث همیشه عالی و پر بار ....بعد از کلاس هم رفتیم اموزشگاه و تا ساعت تقریبا یازده اونجا موندیم .وقتی رسیدم خونه سریع خوابیدم اینقد خسته بودم چون صبح رفته بودم دانشگاه....باید همه تلاشم رو بکنم تا هر چه زودتر بتونم درست حرف بزنم به انگلیسی و البته من کلی کارهای ...
اولین روز
-
تاریخ: 1395/7/1 ساعت: 8:18
امروز ساعت یازده باید مرخصی بگیرم و برم دانشگاه برای اولین روز ترم ... پر از استرس هستم ...هنوز نمیدانم چی به چی است باید بروم دانشگاه و بپرسم ...اگه طبق برنامه باشه از ساعت دوازده تا هشت کلاس دارم ....
باران پاییز
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:44
شهر سرشار شده است از رحمت خدا باران الهی باریدن گرفته است و کاش با بودن تو این زیبایی دو چندان میشد
لحظه های خوب غیر منتظره
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:44
بعد از اینکه کتابخونه جدیدم رو با کتاب پر کردم و از داشتنش هم کلی ذوق زده ام ...اکتیو شدم و همه کارهای جا مانده ام رو انجام دادم .تمام که شد .... لپ تابم رو روشن کردم تا سریال فرندز رو تماشا در حالی که میوه ام رو پوست میکندم و نگاهم به فرندز بود موبایل زنگ خورد و من کلی ذوق زده شدم و باورم نمیشد او ...
شب یلدا
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:44
شب چله امسال ما ساعت 5 بعداز ظهر شروع شد البته طبق معمول فقط خانم ها و تا همان ساعت معروف بیشتر ادامه پیدا نکرد عزیزم دیشب خوابت را دیدم کاش بودی در این شبهای طولانی زمستان تا آرام جانم باشی ...امروز قرار است شهرزاد بیاید میز آرایش جدیدم را میگویم و امیدوارم قدمش مانند کتابخانه خوب باشد و تو را ببین...
سال جدید
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:43
بیست و چند روز از سال جدید گذشته است و اخر سال من کاری را که ده سال بود دوست داشتم انجام دهم انجامش دادم ...خدا را شکر البته هنوز خوب نشده است و بی خوابی هایی که دارد دیوانه ام میکند.......راستی با او کلا تمام شد دیگر نه من حوصله اش را دارم و نه او حوصله مرا ......دنیاست دیگر خر است نمیدانم تا کی قر...
روزها
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:43
تولدم را در کافه با سین جون دو نفری جشن گرفتیم...کافه ی کوچکی در گوشه ای از قنادی ، دنج و باحال ....و نخیل گردی و دیدن دوستان و قدم زدن در خیابان شهر را بخشی از ان شب بود ....چند وقتی ست که تلاش برایم کاهش وزن جدی شده است ....در محل کار هم هروز تقریبا ابمیوه طبیعی داریم که عامل ست برای جلوگیری از خو...
برنامه ریزی
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:43
با سلی دوره جدید زبان انگلسی را شروع کرده ایم ....دوره بسیار فوق العاده و دوست داشتنی بعد از پایان کلاس با هم پیش دوستمان نازی میرویم و تا دیر وقت دور هم هستیم و خیلی هم خوش میگذرد ....قرار است تا پایان امسال به نقطه ای که در زبان مد نظرم هست برسم ...دیشب ما سه نفر ورقی برداشتیم و تمام ارزو ها و هدف...
این روزها
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:43
من ، سلی و نازی هر شب تا دیر وقت در آموزشگاه هستیم و حرف میزنیم ،میخندیم ، شام می خوریم ،هله و هوله میخوربم و...... کلا خیلی خوش میگذرانیم تقریبا هر روز تمرین زبان انگلیس رو دارم و سنتور را هم هر شب در آموزشگاه تمرین میکنم ... تا پایان این تعطیلات باید بتوانیم را بیفتم .....هدف من این است که تا پایا...
من هم میتوانم
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:43
بسته هایی را که از تهران امده بود رو که باز کردم بن ورزشی ام را دیدم و کلی هیجان زده شدم و به میمنت ورودش ، شیرینی دادم (میوه )....مرسی خدا
قبولی
-
تاریخ: 1395/6/25 ساعت: 18:43
با استرس تمام وارد سایت شدم و با دیدن قبولی کلی هیجان زاده شدم .....خدایا شکر